X
تبلیغات
نماشا
رایتل

یکی از سرگرمی های من نخوابیدن برای مدت طولانیه(چیه......آخه سرگرمی از این سالمتر).......چون دقیقا همون احساسی به آدم دست میده که داروهای بنزودیازپین ایجاد میکنن....یعنی گیجی و منگی,که چون مغز رو تعطیل میکنه خوشاینده......

همونطور که گفتم زیاد از این شیوه استفاده میکنم ولی همیشه تا دیدم داره بهم فشار میاد بیخیالش میشم و میگیرم میخوابم.

امروز تصمیم گرفتم که به هر قیمتی که شده این شرایطو تحمل کنم و ببینم چی بر سر این بدن نحیف میاد.....چون میترسم حالاتم رو فراموش کنم با ذکر ساعت حالاتم رو مینویسم.ضمنا چون بدجور گیجم ممکنه نگارش جالبی نداشته باشه.(تجربه دیگری در این ضمینه هست که مربوط به چند روز قبل میشه و در پست های بعدی میگم).

                             

                                                  


ساعت 3:30-------


الان حدود 33 ساعته که نخوابیدم.خوشبختانه احساس خواب آلودگی کمی دارم که این وسط ریتالین هم بی تاثیر نبوده.ولی قدرت تفکر و استدلالم به شدت افت کرده و در صحبت کردن هم دچار مشکل شدم.گاهی هم ناخودآگاه حرفی رو بین جملاتم میارم که اصلا ربطی به بحث نداره.(البته به شدت گیجی ناشی از مصرف ترامادول نیست,البته در دوز بالاش)

مثلا یه ساعت پیش دو تا از دوستامو که خوابیده بودن رو با هم اشتباه گرفتم......نه اتاق تاریک بود و نه اون دوتا شبیه به هم اند.چند بار هم به اونا نگاه کردم ولی بازم همون درک اشتباه.....حدودا نیم ساعت بعد بود که متوجه شدم و جا خوردم...............(حالا خوبه فقط اون دو تا رو جابجا دیدم و اونا رو مثله...........)

همونطور که گفتم احساس ناشی از نخوابیدن طولانی خیلی شبیه به احساس ناشی از مصرف بنزودیازپینهاست و تا حدودی خوشاینده(البته ممکنه شخصی باشه و واسه یکی شکنجه باشه ......)

حدودا هر یکی دو ساعت یه نصف یا یه دونه ریتالین به صورت خوراکی(زیر زبانی یا به شیوه مرسوم) می خورم و چایی هم که تقریبا به راهه.......ضمنا چون حدودا نیم ساعت پیش احساس خواب آلودگی شدید کردم تصمیم گرفتم یه ریتالین اسنیف کنم.چون طبق تجربه با اینکه ریتالین واسه افزایش تمرکز خوب نیست ولی واسه بی خوابی خوبه,مخصوصا بی خوابی توام با گیجی.

احساس میکنم آمادگی خوبی واسه توهم دارم ولی متاسفانه دکس ندارم و فکر نکنم این موقع شب و با این اوضاع بتونم تهیه کنم.هنوز حالت تهوعی که آخرین بار شربت دکس خوردم جلو چشامه و احتمالا با اینکه قرص دکس توهم کمتری میده قرصشو میگیرم.

ایضا جالبه که بدونید رکورددار نخوابیدن 11 روز بوده و ایشون بعد از 4 روز دچار توهم شدن و فکر میکرده یه بازیکن مشهوره فوتباله....یادی از رفتگان کنیم که یه بنده خدایی 72 ساعت نخوابیده و در حین بازی با کامپیوتر به رحمت خدا رفته........

چیزی که هست اینکه بعد از 36 ساعت نخوابیدن بیداری سخت میشه و بعد از 48 ساعت تقریبا نمی تونید بخوابید.حالا که من سر 33 ساعتم (ساعت 4:00)......پس جاهای سخت سختش مونده..... 

ادامه دارد..........


ساعت 7:30-------

مثل اینکه اسنیف ریتالین کار خودش رو کرد,خوابم تقریبا پرید و هوشیاری لحظه ایم کمی بهتر شد.ولی هنوز در به خاطر آوردنه مسائل بدجور

مشکل دارم .مثله اینکه دسترسی به حافظم ندارم.

نکته دیگه اینکه حدودا ساعت 7 بود که داشتم تو اینترنت میگشتم که به یه عکس منظره برخوردم

احساس میکردم عکس متحرکه...مثلا ابرا دارن حرکت میکنن(ولی خیلی آروم)......کنجکاو شدم و رفتم

چندتا عکس دیگه نگاه کردم همشون تقریبا یه لرزشی داشتن,.......البته برای حدود 36 ساعت بی خوابی

خستگی چشم طبیعی به نظر می رسه.


زدیم زیرش-------

ساعت 3 بود(حدودا 44 ساعت بی خوابی) از صبحش دیگه ریتالین نخوردم چون ترسیدم روز قبل بیشتر از 6 تا خورده بوده باشم.

حدودا یه ساعتی بود که بی دلیل بدجور عصبی شده بودم و دیگه خبری از گیجی خوشایند نبود.ضمن آنکه دچار سردرد خفیفی هم شده یودم.

پس زدم زیر همه چی و گرفتم خوابیدم.

اینجاست که باید قدر لورازپام رو دونست.